تبليغاتX
روزهای یک دختر نجیب ... !
... شادی های نجابت عجیبه و نجیب ... لحظه های نجیب کم نیست ...
نوشتن رو دوست دارم ... اما اینجا نوشتن رو نه!

راستشو بخوایین رسیدم به یه جایی که می خوام بشم مثه بقیه!

فایده ی داشتن یه قلب مهربون که بذاری حسش کنه و نذاره حسش کنی چیه ؟!

دارم می رم ...

شاید دارم می رم جایی که غرورمو بین نوشته هام گم نکرده باشم

می دونم می نویسم ...

شاید جایی که صداقت بزرگترین گناه قلبم نباشه!

از شماها فرار نمی کنم .دلم براتون تنگ می شه .

اینارو نوشتم ولی موقع ثبتش دست و دلم لرزید ... خداحافظ !

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 20:28  توسط کوچولوی نجیب